>

AboutOMID MUSIC KING

عناوین مطالب و دانستنی های سایت
________________
Site Archive - آرشیو سایت +
Archive 1
Friends Link - لینک دوستان +
دوستداران صدای جاودان عشق امید
Your !
o m i d

Ultra Speed Loading With Power Server Space Rejecter Bad - Design By : Mohamamd Mohammadi(CLIMAX); All Right Reserved

موسیقی هنر بیان احساسات است .اما به وسیله صدا نه گفتا رو نه حرکت فقط و فقط صدا ها
متاسفانه در کشور ما مخصوصا در میان افراد قدیمی که بیش از حد متعصب هستن و صد در صد تعصب تهی دارند موسیقی به عنوان گناه و امری خلاف شرع شناخته میشود.و متاسفانه خیلی ها برای ریشه کن کردن موسیقی و بد نام کردن کسانی که در خارج از کشور هستن میان و روایاتی رو از خودشون در میارن که نمیدونم: موسیقی که گوش میدی عرش خدا به لرزه در میاد و از این جور حرفها .مگه موسیقی گوش کردن(از نوع خوبش البته) جرمه !گناهه! واقعا موندم .خیلی وقتها یه موسیقی خوب ببا یه صدای اصل میتونه حتی از بودن کنار عزیزترین کست هم آرام بخش تر باشه.نمیدونم چی بگم .اصلا بگذریم اقا از مسائل مذهبی و .....اصلا دوست ندارم سایت به اینجور حرفهای تهی و بی اصلیت منقش بشه.البته یه وقت بد فکر نکنید .من منظورم مذهب نبود.منظورم همون حرفهای چرندیه که بعضی ها میشینن و از خودش در میارن.مگه این خواننده های لس اهنجلسی ما قتل کردن که نمیتومن بیان به سرزمینم مادریه شون .مگه چه کاری کردن که وقتی عزیزترین کسشون فوت میکنه اجازه ندارن برای خاکسپاریش ایران باشن و کنار عزیزانشون باشن .بخدا از این جور بحث ها زیاده .اما دلیل اینکه ادامه نمیدم شاید اینجا جاش نباشه .بالاخره من میخوام یا بهتر بگم ما میخوایم این سایت سالهای درازی کار کنه .وفکر نمیکنم کسی دوست داشته باشه این سایت به سرعت نور مسدود فی ل تیر بشه .بگذریم اصلا و اما موسیقی چیست!

موسيقى تراوش احساسات و انديشه‌هاى آدمى و مبين حالات درونى وى مى‌باشد. شنيدن يک آهنگ آرامبخش و جذاب مى‌تواند پايان‌پذير خستگى‌ روزانه شما باشد. واژهٔ موسيقى که در عربى(پارسی را پاس بداریم) قَى تلفظ مى‌شود ريشهٔ يونانى دارد. از زمان منصور خليفهٔ عباسى توجه به آثار يونانى آغاز شد و سپس در دوران هارون پنجمين خليفهٔ عباسى (۱۹۸-۲۱۸ هـ) با تأسيس بيت‌الحکمه به اوج خود رسيد. مقارن همين دوران بوده است که واژهٔ موسيقى راه يافته و به‌تدريج جايگزين غناء عربى شده است.
براساس مدارک موجود واژۀ موسيقى و هم‌خانواده‌هاى آن در مفاتيح‌العلوم خوارزمى و رسالهٔ موسيقى اخوان‌الصفاء ديده مى‌شود که هر دو متعلق به سدهٔ چهارم هجرى (دهم ميلادي) است. خوارزمى در تعريف موسيقى مى‌گويد: موسيقى به معنى پيوند آهنگ‌هاست... . تعريف سادهٔ موسيقى يا صداهاى موسيقايي، صداهاى خوشايندى مى‌شود که انسان از شنيدن آنها احساس لذت مى‌کند.
با بالا رفتن سطح فرهنگ و هنر معلوم شد صداهاى خوشايند، صداهايى هستند که از نظمى خاص پيروى مى‌کنند و بين آنها نسبت‌هاى معينى وجود دارد. براى همين عدد در موسيقى داراى اهميت بسيارى است. تا جائى‌که فيثاغورث معتقد است که عدد اصل وجود در آفرينش است.
پيروان او اجسام را هر يک عدد مى‌داشتند و معتقد بودند که چون کرات آسمانى و افلاک از يکديگر فاصله‌هاى معينى دارند، از نسبت آنها نغمه‌ها ساخته مى‌شود و آوازها در اصل ناشى از حرکت افلاک هستند.
ابوعلى‌سينا مى‌گويد: موسيقى علمى است رياضى که در آن از چگونگى نغمه‌ها، از نظر ملايمت و تنافر و چگونگى زمان‌هاى بين نغمه‌ها بحث مى‌شود تا معلوم شود که لحن را چگونه بايد تأليف کرد.
ابونصر فارابى در احصاءالعلوم موسيقى را علم شناسايى الحان مى‌داند که شامل دو علم است: يکى علم موسيقى عملى و ديگرى علم موسيقى نظري. امروزه نيز اين تقسيم‌بندى در موسيقى وجود دارد. افلاطون در تعريف موسيقى مى‌گويد: ”موسيقى يک ناموس اخلاقى است که روح و جهانيان و بال به تفکر، و جهش به تصور، و ربايش به غم و شادي، و حيات به همه مى‌بخشد.“
مرحوم خالقى در کتاب نظى به موسيقى مى‌نويسد: ”موسيقى صنعت ترکيب اصوات و صداهاست به‌طورى‌که خوشايند باشد و سبب لذت سامعه و انبساط و انقلاب روح گردد.“
و بتهوون در تعريف زيباى خود مى‌گويد: موسيقى مظهرى است عالى‌تر از هر علم و فلسفه‌اي، موسيقى سنتى ايران شالم قطعاتى است که در مجموع به‌عنوان رديف موسيقى ايرانى گفته مى‌شود. امتياز موسيقى ايرانى در امکانات وسيع مقامى و ملودى‌هاى غنى آن است. اين موسيقى هنرى است بسيار ظريف و عميق.
3- براستي موسيقي چيست؟
راستي موسيقي چيست؟ چگونه تعريف مي‌شود؟ آيا واقعا موسيقي ملودي تكنواخت و نواي سازهاي مختلف است، كه طنيني به صداي خواننده بدهد و دنگ و دونگي باشد براي پوشاندن صداي ناهنجارش؟
ولي نه، موسيقي فراتر از تعريف در الفاظ است و شگفتي آن نيز در همين است. موسيقي جبران ناكامي‌هاي زبان است و شيوه‌اي براي بيان احساسات ناملموس. احساساتي كه نمي‌دانيم چه هستند… آنجا كه زبان از گفتن باز مي‌ماند، موسيقي مأمني مي‌شود براي روح، و زباني مي‌شود براي بيان احساسات و ناگفته‌هاي ناشناخته…
موسيقي هرچه هست، سرچشمه‌اي از درون انسان دارد و مخلوقي است كه «از روح آدمي جان گرفته و به روح آدمي جان مي‌دهد» موسيقي، طنين از دل برآمده‌اي است كه لاجرم بر دل مي‌نشيند. ولي از چه دلي برآمده و بر چه دلي مي‌نشيند؟
روح پويا و احساسات متغير كه ارتباطي مستقيم با شرايط سني، حوادث گوناگون و … دارد چه مي‌گويد و چه مي‌خواهد؟ شايد نداند «چه مي‌خواهد» ولي آنچه را كه مي‌خواهد مي‌شناسد. در هر لحظه به موسيقي گوش مي‌دهيم، از آن لذت مي‌بريم و همين كافيست…
البته موسيقي فقط غذاي روح و زبان احساسات نيست، بلكه درماني براي جسم نيز هست. تحقيقات نشان داده است موسيقي كه تركيبي از صداهاي گوناگون است، بر روي عملكرد و متابوليسم بدن تأثير مي‌گذارد و اثري مستقيم بر روي بخشهاي اصلي بدن از جمله غدد گوناگون، قلب، دستگاه تنفسي، مغز و … دارد و موسيقي به عنوان تركيبي «منظم» و «زيبا» از اصوات، تأثيري مثبت بر روي جسم نيز مي‌گذارد.
ولي شناخت تأثيرات مستقيم آن بر روي بدن نياز به ورود به دنياي علم موسيقي درماني دارد. البته ارتباط روح و جسم انسان باز هم به ما مي‌گويد كه در هر لحظه، لذت بردن روح از يك موسيقي مترادف است با تأثير مثبت آن بر روي جسم انسان…
روح انسان است كه زيبايي موسيقي را مي‌فهمد و اين روح است كه مانند يك استاد خبره‌ي زيباشناسي در مورد موسيقي قضاوت مي‌كند.
زيبايي‌شناسي در موسيقي داراي دو جنبه‌ي تحليلي و تركيبي است. زيبايي‌شناسي تحليلي مربوط به زيبايي اصوات و نواي سازهاست و موج برخاسته از پيانو و ناله و افغان ويولن و كمانچه و … همه واژه‌هاي زيبايي هستند براي گفتن سخني زيبا، ولي بعد تركيبي موسيقي برمي‌گردد به «نظم» و «آهنگي» كه هنرمند با كنار هم چيدن نت‌ها و آواها مي‌آفريند.
در جنبه‌ي تركيبي است كه هنرمند معنا پيدا مي‌كند و موسيقي سخن مي‌گويد و جمله‌اي زيبا مي‌شود از واژه‌هاي زيبا… حتي اگر واژه‌هاي اصوات نيز زيبا نباشند، جمله زيباست و اگر صداي ساز زيبا نيست، هنرمند آهنگي زيبا از آن مي‌آفريند،
ولي «كجاست حركت؟»، «كو اقدام؟»… شايد افسوس را بايد به همين دليل خورد…
من چند وقت پیش در یک مقاله خوندم که هر کسی موسیقی مورد علاقه خودش رو گوش بده انگار یک استراحت طولانی به مغزش داده و موجب آرامش بخشی انسان میشه .تا حدی که واقعا غیر قابل توصیف میشه .مثلا وقتی داری باران رو با صدای ملکوتی امید گوش میدی دیگه هیچ کسی جرات نداره از موسیقی و امید و صدای امید ایراد بگیره .اینقدر تو احساسات غرق میشی که واقعا غیر قابل تصورست .
به هر حالا چیزی که واضح است اینست که هیچ وقت نمیتونیم به این م م ل کت بفمونیم که اقا موسیقی هنر است صدا هنر است هنرمند چشم و چراغ یک کشوره
وقتی توی ت ی وی رسمی ای را ن میان و اسم خواننده رو نمینویسن همینه دیگه----------
-------------------------------------------------------------------------------
مكتب فرانكفورت نامش را از دانشگاه فرانكفورت آلمان و انجمن پژوهشهاي اجتماعي آن دانشگاه به رياست تئودور آدورنو (1903-69) گرفت. آدورنو در ايجاد « نظريه انتقادي » كه بنيان فكري و نظري ناقدان اين مكتب است نقش بسزايي دارد. او و همكارش ماكش هوركهايمر (Max Horkheimer) ، نظريه انقادي را در مقابل با نظريه سنتي كه مبتني بر ديدگاه پوزيتيويسم ،‌توجيه كننده نظام موجود ، نظم طبيعي و اجتماعي و شكل گرفته از خرد باوري ابزاري است،‌قرار دادند. نظريه سنتي كه بر عقلانيت تكيه دارددر درون خود غير عقلاني است،‌زيرا جهان در زير چتر اين عقلانيت به سمت ويرانگري ،‌خشونت ، اختناق و سركوب پيش رفته است.

نظريه انتقادي نقدي است بر تمام پيامد ها ،‌پوزيتيويسم ،‌فرهنگ و حتي خود ماركسيسم . انديشمندان مكتب فرانكفورت تفسير جزمي و رسمي بينش ماركسيسم سنتي در مورد هنر و نسبت آن با تكامل اجتماعي را به چالش كشيدند. آدورنو مهمترين مدافع مدرنيسم هنري و سرسخت ترين ناقد مدرنيته با خرد ابزاري است.

مهمترين آثار آدورنو درباره هنر به حوزه موسيقي تعلق دارد. كتاب « فلسفه موسيقي مدرن» به نقد و مقايسه دو موسيقي دان مشهور آن دوران يعني آرنولد شوئنبرگ و ايگور اسراوينسكي پرداخته است. از نظر آدورنو اثر هنري بويژه موسيقي از مفاهيم دوري مي گزيند، بيانگري آن خارج از آگاهي جامعه است . اين بيانگري،‌دلهره جامعه مدرن را مطرح مي كند.

موسقي آتونال ( 12 نتي) شوئنبرگ نضادهاي درورني و ساختارهاي غيرقابل حلي را معرفي مي كند كه از شويه هراس آور زندگي و واقعيت اجتماعي برخاسته است. همانند سبك نقاشي اكپرسيونيسم آلمان و هنرمنداني مانند « ادوارد مونش» و «اميل نولده» كه دلهره و از خود بيگانگي انشان و هراس زندگي مدرن و عقلانيت مدرنيته را به نمايش مي گذارند.

اين گونه موسيقي بيانگر از خود بيگانگي انشان است. پنداري واقعي و كامل را بيان نمي كند. در حقيقت واقعيت ناب و كامل وجود ندارد . موسيقي شوئنبرگ از مخاطب دعوت مي كند تا به صورت خودانگيخته تنها به لذت شنيداري بسنده نكند و در آفرينش معنا مشاركت داشته باشد ( پراكسيس موسيقي)

اما موسيقي اسراوينسكي موسيقي اي است ابژكتيو ،‌غير شخصي ،‌محافظه كار و تونال، در نهايت تضادها و از خود بيگانگي زندگي مدرن را مطرح نمي كند. ستايشگر موقعيت ايتدايي و تجربه بدوي است و به سنت موسيقي غير نقادانه تعلق دارد.

صنعت فرهنگ The Culture Industry

« صنعت فرهنگ» از مهمترين نظريات مكتب فرانكفورت و بخصوص آدورنو درباره ي آپار هنري است كه براي بازار ساخته مي شوند. در مجموعه مقالات « منشورها» مقاله اي است با عنوان « درباره جاز» كه به تحليل موسيقي جاز پرداخته است. در اين مقاله مي گويد موسيقي جاز در بداهه نوازي و بكارگيري عناصر قومي و طبيعي اش به تكرار اشكال از پيش تعيين شده مي پردازد . جاز زاده كنش ها و شگردهاي اجتماعي است،‌از ابژكتيويسم ايتدايي بهره ميگيرد. تكرار اسطوره را جايگزين تكامل زمانمند اثر مي كند. در بداهه نوازي جاز ،‌امكان پيش بيني براي مخاطب پديد مي آيد. جاز امكان « پراكسيس موسيقايي» يا مشاركت مخاطب در آفرينش معنا را از شنونده مي گيرد و به جاي آن « پذيرش مازوخيستي» را تحميل مي كند. موسيقي جاز فقط پندار آزادي و رهايي راستين انشان و اجتماع بي اعتنا و شديدا محافظه كار است. از اينرو نه طرفيت تكامل را دارد و نه هيچ آينده اي در پيش رو. بنابراين بي هويت و فقط در حكم موسيقي پس زمينه است،‌يعني به عنوان موسيقي كافه رستوراني و موسيقي فيلم قابل عرضه است. اين خصوصيات ،‌مسيقي عاميانه و ترانه هاي بازاري را هم شامل مي شود. آدورنو مي گويد كه موسيقي عتميانه بيان رويكرد نادرستي است به موسيقي . اين موسيقي نه فقط سازنده « تماميت دورغين » بلكه وابستگي كامل توليد فرهنگي به بازار است. اساس آن وابسته به نظم و آرايش قطعه ها استنه كنش خلاق و سازندهو جاز ،‌موسيقي عاميانه و سينما وابسته اند به نظام « ستاره ها» (بيتل ها ،‌گرتا كاربور و ...).

نظام ستاره سازي موسيقي كلاسيك را هم در بر گرفته ،‌مثلا شهرت رهبران اركستر يا نوازندگان چيره دست و يا فلان خواننده اپرا از اين نظام پيروي مي كند.

در هنري كه براي بازار ساخته مي شود، مخاطب فقط حكم مصرف كننده را دارد و امكان تفكر مستقل را از دست مي دهد. در اين صورت اثر هنري به رمزگان قراردادي و شناخته شده ،‌موقيت هاي كليشه اي و تكراري ، روابت هاي يك شكل و استاندارد تبديل مي شود. مخاطب به اين وضعيت خو مي كند و هر چيز خلاف عادت را رد مي كند و در اين دنياي آرام و يكنواخت شناخته شده ،‌احساس آرامش كرده و به ايدئولوژي سازندگان اثر تسليم مي شود.

هنر مدرن درست در مقابل «هنر توده اي » و « صنعت فرهنگ» قرار دارد . هنر مدرن وحدت ارگانيك فرضي را به هم مي ريزد و كليت دروغين را در هم مي شكند. لذت بردن از اين هنر نيازمند انديشيدن است. هنر مدرن ساختار ساز است و به تضادها و تناقض ها اهميت مي دهد. اين هنر اصل را بر ويراني عادت هاي زيباي شناسانه گذشته مي گذارد. هنر مدرن تضادهاي درون جمع مخاطبان را مي پذيرد . بنابراين به استقلال فكري نياز دارد و موجب آن نيز مي شود. هنر مدرن از مفهوم مي گذرد تا به آن وفادار بماند . هنر مدرن در ذات خود غليه مفهوم زيبايي شناسي كلاسيك و پايه گذار زيبايي شناسي منفي است. زيرا فلسفه هنر كلاسيك تنها در شكل هنر نازل و پست و توده اي قادر به زندگي است.

در هنر توده اي « تجلي هنر» از ميان رفته و تسليم لذت زيبايي شناسانه همگاني و «يكرنگ سازي سرمايه» شده است. در هنر نازل همبستگي دروغيني به وجود مي آيد. هر كس فكر كردن را به ديگري وامي گذارد . در اين همرنگي ،‌انفراد فكر كه عنصر اصلي رويكرد به اثر هنري است ،‌از ميان مي رود. هنرمند به آفريدن محصولات صنعت فرهنگ مي پردازد و آزاد انديشي خود را از دست مي دهد.

مباحث آدورنو در باره موسيقي و دريافت يا پذيرش اثر هنري توسط مخاطب ،‌يكي از دستاورد هاي مهم مكتب فرانكفورت است و امروزي ترين جنبه ي كار آن ها محسوب مي شود. پذيرش اثر هنري توسط مخاطب ،‌ بعد ها مورد توجه نظريه پردازان « زيبايي شناسي دريافت» و انديشمنداني مانند «هانس روبر ياس» و مكتب «كنستانتين» قرار گرفت.
------------------------------------------------------------
و اما در اخر باید یه چیزی رو همه بدونیم اون هم نقش تنظیم کننده در یک اهنگه که اصلا کم بهش توجه میشه و من به امید خدا در بخش بعدی بهش خواهم پرداخت

بخش و تقسم بندیه صدا و بخش های صدایی-----------------------------------------------------------------------------------------------

محدوده صدايي انسان امروزه براي خواندن به چهار بخش صدايي تقسيم ميشود. به طوريكه اين بخشها به بخشبندي صداي سازها نيز تعميم داده شده اند.
اين چهار گروه به ترتيب از بمترين به يزرترين عبارتند از:

1- صداي بم مردان يا همان باس
2- صداي زير مردان يا تنور
3- صداي بم زنان يا آلتو
4- صداي زير زنان يا سوپرانو

هركدام از اين 4 بخش ، محدوده خاصي از نتها را در برميگرد.بطوريكه در مجموع كل نتهاي روي دو كليد فا و سل حامل را در بر ميگيرند.البته صداي خواننده ها (چه كرال و چه وكال ) معمولا محدود به يك بخش صدايي نميشود و بسته به توانايي او قسمتي از دو و يا نهايتا 3 بخش را در بر ميگيرد( با استفاده از شيوه هايي مثل سلفت خواني). معمولا آقايان در خواندن بخش سوپرانو و خانمها در اجراي بخش باس نقشي ندارند.البته اصول سولفژ فرقي ندارد.يعني براي آموزش سولفژ فرقي ندارد مربي شما داراي چه بخش صدايي باشد.

اين چهار بخشي بودن صدا ، در علم هارموني كاربرد كاملي پيدا ميكند بطوريكه شما براي هارمونيزه كردن يك ملودي در حقيقت بايد آكورد هايي با چهار نت واقع در 4 بخش صدايي را بنويسيد.حتي اگر آكورد هاي شما 3 صدايي باشند شما در موسيقي كلاسيك بايد آكوردهاي 4 صدايي بنويسيد كه نت چهارم در حقيقت اجراي مجدد يكي از آن سه نت است و يا در آكورد هايي با 5 يا 6 نت مختلف بعضي از نتها حذف ميشوند كه انتخاب آن خود مقوله اي گسترده در هارموني است.در مورد نت نويسي براي سازها هم از اين تقسيم بندي براي انتخاب كليد حامل مربوطه استفاده ميشود.

در آهنگهاي با كلام امروزي ديده ميشود كه اكثرا خواننده كرال نقش همخواني را همراه خواننده اصلي ايفا ميكند و اين در حاليست كه در تنظيمات اصوليتر خواننده كرال همانند يك ساز بسيار قوي نتها را با آواهاي مخصوص (بسته به نظر تنظيم كننده) اجرا ميكند و چنين تنظيمي امكان نوشتن نت را براي كرال و ساير سازها بصورت كنترپوانيك ايجاد ميكند كه از زيباترين كارهاي ممكن در موسيقي است.مثلا كنتر پوانهايي كه در موسيقي براي كر و گروه زهي نوشته ميشوند از زيباترين شگرد ها در موسيقي است.
گروه كر همنفسترين عنصر با كل آهنگ در يك قطعه موسيقي است. زير اولا خود را درگير كلمات نكرده و نتها را براي نت بودن آنه اجرا ميكندنه براي رساندن يك شعرو ثانيا تنها ساز جاندار يك گروه موسيقي است.

البته در اين مقوله بحث هاي بسياري وجود دارد كه دوستان ميتوانند آنرا در كتاب هاي سولفژ ، تئوري موسيقي و يا هارموني يافت مثلا اينكه در گذشته اين محدوده ها به قسمتهاي بيشتري تقسيم ميشده كه محدوده صدايي باريتون از جمله آنها بوده و....

علم كنترپوان در موسيقي------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------

كثر كساني كه در ايران سازي را در سبك كلاسيك آن كار ميكنند , مثل پيانو و يا گيتار
كلا با تئوري موسيقي رابطه جنداني برقرار نميكنند و يا كساني كه گيتار را در سبك پاپ آن هم كار ميكنند بيشتر با مبحث هارموني يا همان مباحث مربوط به آكورد ها سروكار دارند.
اما يكي از علومي كه در موسيقي كاربرد بسيار دارد و متاسفانه جوانان ما در موسيقي كمتر به آن توجه دارند , علم كنترپوان در موسيقي است.
كنتر پوان علمي است كه در مورد حركت هاي موزون و متناسب ملودي هاي مختلف , روي هم بحث ميكند.مثلا دوملودي مختلف در يك آهنگ كه يكي بوسيله ويلن سل اجرا ميشود ويكي بوسيله ويولن.در عين اختلاف خود ملدي ها , حركتهاي موزون آنها باعث ايجاد يك هماهنگي زيبا ميشود و آنوقت است كه گوش حساس به دنبال ملودي مطلوب خود حركت ميكند و قدرت تفكيك را در گوش چند برابر مينمايد.
متاسفانه خيلي از موسيقي كارها حتي در صورت داشتن علم كنترپوان , از آن استفاده مفيد و زياد نميكنند كه اميد است اين نقيصه رفع شود.
از جمله كتابهايي كه ميتوان براي آشنايي با اين علم نام برد , كتاب -كنترپوان مدال- ميباشد.

چه گامی برای چه نوع اهنگی خوب است ------------------------------------------------------------------------------------------------------

طبق تحقيقات روسهاآهنگهای مختلف در گامهای مختلف بواسطه داشتن نتهای مختلف و نتيجتا داشتن فرکانسهاي مختلف تاثيرات متفاوت بر مغز و قلب انسان ميگذارند.طوری که ميتوان گفت بعضی گامها معمولا غمگين بعضی ديگر شاد و... هستند.
البته کلا گامهای ماژور از گامهای مينور تاثير شادتری دارند و مينورها غمگين ترند.در بين خود ماژور ها - دو ماژور حس خاص تر و شادتری دارد. ر ماژور گام ماژوری است که ميتواند بيانگر غمها نيز باشد. می ماژور گام استواری است والبته ميتواند برای بيان جدايی ها بکار رود.
لا ماژور برای شکوه کردن استفاده های زيادی داشته.

در مينورها سی مينور غم شيرين دارد و حتی اگر آهنگ ريتميک هم باشد باز ميتواند بيانگر غم خفيفی باشد.مثلا لا مينور غمش بيشتر است و ميتواند اندوه داشته باشد. می مينور برای کارهای معمولی تر يا تعريف داستان يا بيان جدايی ها کاربرد مطلوبی دارد.ر مينور برای بيان حزن خفيف و شادی های کودکانه جواب خوبی داده است.
گام های سل معمولا سرکش ميباشند و گام فا نا آشناتر برای گوش.
صد ابته نوع ملودی و تنظيم اجرا شده تعيين کننده اساسی حس آهنگهاست.و نيز ساز بندی آهنگ تاثير بسزايی روي کار دارد.اما از انتخاب صحيح گام صرف نظر از توانايی های سازها و خواننده نبايد غافل شد.

گام در موسیقی----------------------------- ------------------------------------------------------------------------------------------------------

يكي از اصليترين مفاهيم در موسيقي بحث مد يا همان گام ميباشد.همه ما كه در موسيقي دستي داريم كلمه گام را شنيده ايم اما چقدر با مفهوم آن آشنايي داريم.
براي فهم راحت گام از بحث موسيقي بياييم بيرون و به دنياي ادبيات سري بزنيم.در ادبيات قالبهاي مختلف شعري داريم كه هر كدام قوانين سرايش خاص خود را دارند.تعداد ابيات ، طرز قرار گرفتن قافيه و رديف ، حتي مضمون و حس آن قالب قابل پيش بيني ميباشد.
گام در موسيقي براي يك آهنگ مثل قالب شعر در ادبيات براي يك شعر است.هر گام داراي قاعده ساخت معلوم ،نت ابتدا وانتهايي معلوم ، مجموعه نتهاي معلوم و به طبع آن آكوردهاي معلوم ميباشد. در نتيجه شما با دانستن گام يك آهنگ نام نتهاي استفاده شده در آن و آكوردهاي احتمالي موجود در آهنگ را خوهيد دانست كه اين همان پايه كار در بداهه نوازي موسيقي نيزميباشد.
البته معلوم است در محدوديت ها و ساير خصوصيات كاملا عين هم نيستند اما بنظر من اين راحترين راه براي فهم گام است.

به عنوان مثالي براي موارد غير مشابه : مثلا شما در ادبيات نمتوانيد نيمي از شعر خود را قصيده بگوييد و نيمي ديگر را غزل ،اما در موسيقي در ميان آهنگ ميتوان گام را عوض كرد (مدولاسيون).

در موارد مشابه : مثلا غزل معمولا مضمون عاشقانه دارد ودر موسيقي نيز معمولا گام سي مينور گام خوبي براي آهنگهاي عاشقانه است.(در رابطه با اينكه هر گامي براي چه حسي خوب است در آينده خواهم نوشت).

گامها در موسيقي مثل سبد هاي پر از خوراكي هستند كه معمولا وقتي انتخاب ميشوند تنها مجازيم از خوراكيهاي داخل آن سبد بخوريم ، اين سبد ها داراي خوراكيهاي مشترك ويا متفاوت هستند ، بعضي وقتها از روي سليقه خاص خود ، ناخنك هايي به ساير سبد ها هم ميزنيم.بعضي وقتها هم آنقدر خوراكي خودمان خوشمزه و كافي است كه اينكار را نميكنيم.هر سبد اسم و ويژگي خاص خود را دارد و البته طعم مخصوص خود.

از اين خوراكيها استفاده كنيد ....

ضبط آهنگ در استوديو. چگونه است؟------------------------------------------------------------------------------------------------------------

براي ضبط يك آهنگ در استوديو اصل بر اين است كه صداي هر سازي بطور جداگانه
ضبط ميگردد و در انتها همگي باهم ميكس ميگردند.
معمولا ابتدا صدا مترونوم آهنگ كه ميتواند بوسيله يك سينتي سايزر هم توليد شود ضبط
ميگردد.سپس بسته به نوع سازبندي و تنظيم آهنگ ابتدا صداي ساز پايه مثل درام ضبط ميگردد
در اين مرحله نوازنده درام تنها نتهايش را پيش رو دارد ، ضمن اينكه صداي مترونوم را از
درون هدفوني ميشنود تا سرعت اجراي آهنگ را از دست ندهد.
پس از آن نوازنده بعدي كه ميتواند گيتار باس يا پيانو باشد نتهايش را مينوازد ،ضمن اينكه علاوه
بر مترونوم ميتواند صداي درام را هم بشنود.
بهمين ترتيب هر نوازنده هنگام اجرا ميتواند كارهاي ضبط شده قبلي را از درون هدفوني بشنود.
البته او صداي ساز خودش را هم همرام ساير سازهاي ضبط شده درون هدفون دارد و دليل استفاده از هدفون هم اين است كه روي هر تراك در حال ضبط تنها يك صدا ضبط گردد تا در صورت اشتباه نوازنده لطمه اي به ساير صداهاي ضبط شده نخورد و نيز در هنگام ميكس و تنظيم شدت صداها دست آهنگساز باز باشد. با اين روش صداهايي كه پخش ميشوند ،دوباره ضبط نميگردند.
البته بعضي وقتها ممكن است هنگام ضبط سازهاي زهي و يا گروه هاي كر بزرگ صداي يك گروه با هم ضبط گردد كه اينكار نياز به تمرين و توانمندي اعضاي آن گروه دارد.
در حين ضبط ناظر ضبط و آهنگساز(تنظيم كننده) همواره بايد شش دانگ كه هيچ بلكه ششصد دانگ خود را جمع كنند و مراقب اجراي صحيح ، تميز، به موقع و مطلوب نتها باشندو در صورت بروز اشتباه از جانب نوازنده ،آن قسمت را دوباره صدا برداري كنند.
در حالتيكه آهنگ با كلام باشد حال نوبت خواننده فرا ميرسد و او با شنيدن كل اثر، روي آن ميخواند. اودر هدفون خود هم آهنگ را ميشنود و هم صداي خودش را. طبق خواسته او ميتوان بلندي صداها را تغيير موقت داد يا آنهارا حذف كرد تا عمل خواندن براي او راحتر گردد.
باز هم ناظر ضبط و آهنگساز(تنظيم كننده) و صدا بردار بايد موظب كوك بودن لحظه به لحظه
خواننده با آهنگ باشند و در صورت داشتن فالشي ، ضبط دوباره و دوباره انجام شود.

مرحله آخر توليد، ميكس است. در اين مرحله ناظر ضبط و آهنگساز(تنظيم كننده) و صدابردار
كل كار را گوش ميدند و مقدار بلندي صداي هر ساز را در هر قسمت از آهنگ تعيين ميكنند.
Effect هاي صوتي لازم مثل اكو ، طنين و ... را آزمايش و نسخه اصلي آهنگ را ضبط ميكنند.

بله ، در استوديو هر ساعت بسرعت تنها يك ثانيه ميگذرد اما آهنگساز به اندازه يك سال پير ميشود.

و البته در ايران اينجا تازه شروع بدبختي هاست.........!!!!!!!!!!!!!؟؟؟


تنظیم یه اهنگ چگونه انجام میشه!! ------------------------------------------------------------------------------------------------------------

شايد خيلي از كساني كه موسيقي گوش ميدهند ندانند كه تنظيم در موسيقي چيست و تنظيم كننده كيست!

بطور كل در شكل گيري يك آهنگ سه دسته فرد يا افراد شركت دارند:

آهنگساز بعنوان خالق ملودي اصلي آهنگ كه حتي ميتواند هيچ گونه تحصيلات مويسقي و يا آشنايي به تئوري موسيقي هم نداشته باشد. وي ميتواند ملودي اصلي را روي يك ساز بسازد و بنوازد و يا فقط آنرا بخواند يا زمزمه كند.ملودي را در قالب يك موسيقي بدون كلام زمزمه كند و يا آنرا روي شعري بخواند.خلاصه او فقط خالق ملودي اوليه بر اساس حس خود ميباشد.البته او ميتواند موسيقي دان و حتي تنظيم كننده هم باشد كه در آنصورت كار خيلي راحتر ميشود.

اما تنظيم كننده ، اوكسي است كه وظيفه رنگ آميزي نتهاي اصلي ملودي آهنگساز را بر عهده دارد.او بايد كاملا با علم موسيقي و تئوريات پيشرفته موسيقي آشنا باشد. به قابليت اجراي انواع سازها و حس و روح صداي آنها آشنا باشد. از علومي مثل كنتر پوان و هارموني در موسيقي كاملا مطلع و داري مهارتهاي عملي دربكار گيري آنها در آميزش نتها باشد.در كل او كسي است كه وظيفه نوشتن و آماده كردن تمام نتهاي آهنگ براي هركدام از سازها انتخابي(توسط خودش يا آهنگساز) و نيز حفظ هماهنگي تمام اين نتها وحس و حال آهنگ و در كل ايجاد تركيبي زيبا از نتها و صداها و تكنيكهاي مختلف را بر عهده دارد و به نظر من اوست كه ميتواند يك ملودي ساده را به زيباترين حالت به گوش ما برساند و يا يك ملودي زيبا را بسيار ساده و حتي تكراري نشان دهد.

ودر آخر نوازندگان هستند كه نتهاي توليد شده را با سازهاي مختلف خود مينوازند و شما حاصل كار آهنگساز و تنظيم كننده را ميشنويد.

و یه تحقیق در رابطه با موسیقی -----------------------------------------------------------------------------------------------------------

تحقيقات تازه در آمريکا نشان داده که دليل در خاطر ماندن برخی آهنگها و ترانه ها اين است که باعث "خارش" مغز می شوند که تنها با تکرار همان نغمه برطرف می شود.
در آلمان، اين نوع آهنگها که به "کرم گوش" معروفند معمولاً دارای مضمونی شاد و ترجيع بندی تکرار شونده اند و حالتی ميان گيرا و عصبی دارند.
به گفته پروفسور جيمز کلاريس از کالج مديريت تجاری دانشگاه سينسيناتی آمريکا، آهنگهايی مانند "وای ام سی ای" اثر گروه "مردم روستا" (Village People)، "ماکارينا" اثر "لوس دل ريو" و "چه کسی سگها را ول کرد" (Who Let The Dogs Out) اثر "باها من" را از جمله اين دسته آهنگها می داند.
پروفسور کلاريس به بی بی سی گفت: "خارش ذهنی استعاره ای است برای توضيح چگونگی در خاطر ماندن آهنگها، برخی آهنگها دارای خواصی مشابه هيستامينها (موادی که در واکنش به آلرژی در بدن توليد می شوند) هستند و باعث خارش مغزی می شوند."موذی و گوشخراش.
به گفته وی تنها راه خاراندن اين خارش ذهنی اين است که نغمه مزاحم را بی وقفه در مغز خود تکرار کنيم.
پروفسور کلاريس نتايج اوليه تحقيقات خود درباره "کرم گوش" را در همايشی در زمينه روانشناسی مصرف کنندگان عرضه کرد و گفت تقريباً همه انسانها گاه و بيگاه دچار خارش ذهنی می شوند.
او گفت: "در طول مطالعات دريافتم که نود وهفت تا نود ونه درصد جمعيت در مقطعی زمانی در برابر کرم گوش آسيب پذيرند، اما مسلماً برخی از مردم آسيب پذيرتر از سايرينند؛ زنان معمولاً بيشتر در معرض آنند و موسيقيدانها بيش از ساير افراد دچار آن می شوند."
اين تحقيقات بخصوص برای صنعت موسيقی پاپ که در پی رونق بازار است و همچنين برای توليدکنندگان آگهي های تجاری جالب است که معمولاً برای فرو کردن نامهای تجاری در مغز مصرف کننده از قطعات گيرا و کوتاه استفاده می کنند.
کريس اسميت که حرفه اش تصنيف چنين قطعاتی است می گويد هم در توليد آگهی و هم آهنگهای پاپ بايد قطعه ای ساخت که وقتی شنيده شد براحتی و بسرعت فراموش نشود.
به گفته وی، يکی از عناصر اصلی کرم گوش، عنصر تکرار است و حفظ نغمه ای با محتويات متغير و گوناگون آسان نيست.
کريس اسميت کرم گوش را برای مقاصد نغمه ای می دانند که مردم بتوانند سريع حفظ کنند و همانطور که در خيابان قدم می زنند تکرار کنند، البته به قيمت خرد شدن اعصاب بقيه مردم.
زدودن کرم گوش.به گفته آقای اسميت، حتی بزرگترين موسيقيدانها هم از کرم گوش رنج برده اند؛ برای مثال، فرزندان موزارت عادت داشتند زير اتاق او شروع به نواختن آهنگی روی پيانو کنند اما پيش از پايان آهنگ دست از نواختن بکشند که اين کار موزارت را "ديوانه" می کرد، تا آنجا که به طبقه پايين می دويد و قطعه را تمام می کرد چون نمی توانست به قطعه ای ناتمام گوش کند.
پروفسور کلاريس می گويد تحقيقات او نشان داده است که هيچ معياری برای ايجاد کرم گوش وجود ندارد و واکنش آدمها به نغمه های مختلف متفاوت است.
به گفته وی، زدودن چنين آهنگهايی از مغز هيچ تضمينی ندارد، هرچند برخی از مردم ادعا می کنند اگر آهنگ را تا به آخر گوش کنيد گاه مؤثر است و آهنگ را از ذهن خارج می کند.


فهام : اين تحقيق به نظر من واقعا جالب بود و من خودم اين مرض را دارم..بارها پيش اومده که دوستام و يا شاگردهام هنگام تموم کردن آهنگ نت نهايي رو درست اجرا نميکنند و بجای اجرای تونيک ( که معمولا در آخر وجود دارد ) نتی دیگر را میزنند که واقعا فرياد آدمو بلند ميکنه
يا اينکه موقع گوش کردن موسيقی نمی تونم وسط آهنگ ناگهان آهنگ رو قطع کنم و بايد صدا رو آروم ببندم و بعد ضبط رو خاموش ک

------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------

تمام حقوق محفوظ است

منابع : معلومات عمومی شخص خودم و و کتابها و مکان های تحقیقات و مقالات موسیقی